هرکه گدای در مشکوی توست

پادشاست

شه که به همسایگی کوی توست

چون گداست

باغ جهان، موسم اردیبهشت

یا بهشت

گر نه ثناخوان گل روی توست

بی‌صفاست

نرگس گل‌زار جنان هرکه گفت

یا شنفت

اینکه که چو چشمان بی‌‍آهوی توست

بی‌حیاست

مشک خُتن گفت به رنگ و به رو

یا به بو

در شمر طُرّه‌ی هندوی توست

برخطاست

سرو شنیدم که قد آراسته

خاسته

مدعی قامت دلجوی توست

بد اداست

ای تو مرا قبله‌ی راز و نیاز

در نماز

عیب مکن، روی دل ار سوی توست

مبتلاست

گر به نمازی دل من بی‌خبر

یک نظر

منحرف از قبله‌ی ابروی توست

نارواست

رحم کن، ای دیده رخ زرد من

درد من

گر نه امیدش به داروی توست

بی‌دواست

اخوان ثالث/ م. امید/ مستزاد

http://persianpoetry.blogfa.com/category/7/2