حکايت انوشيروان با وزير خود

گزیده کوتاه

عمر به خشنودی دل‌ها گذار

تا ز تو خشنود شود کردگار

سایه‌‌ی خورشیدسواران طلب

رنج خود و راحت یاران طلب

دَردستانی کُن و درماندهی

تات رسانند به فرماندهی

گرم شو از مِهر و ز کین سَرد باش

چون مه و خورشید جوانمرد باش

هرکه به نیکی عمل آغاز کرد

نیکی او روی بدو باز کرد

گُنبد گردنده ز روی قیاس

هست به نیکی و بدی حق‌شناس

طاعت کن، روی بتاب از گناه

تا نشوی چون خجلان عذرخواه

حاصل دنیا چو یکی ساعت است

طاعت کن کز همه بِهْ طاعت است

عذر میاور نه حیل خواستند

این سخن است از تو عمل خواستند

گر به سخن کار میسر شدی

کار نظامی به فلک بر شدی

نظامی گنجوی/ مخزن‌الاسرار

http://persianpoetry.blogfa.com/category/89/7