مرگ من را ... احمد شاملو/ م .الف.بامداد
اینک موج سنگین گذر زمان است
که در من میگذرد
اینک موج سنگین زمان است
که چون جوبار آهن در من میگذرد
اینک موج سنگین زمان است
که چونان دریائی از پولاد و سنگ
در من میگذرد
***
در گذرگاه نسیم
سرودی دیگرگونه آغاز کردهام
در گذرگاه باران
سرودی دیگرگونه آغاز کردهام
در گذرگاه سایه
سرودی دیگرگونه آغاز کردهام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی
دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبزتر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبضتر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبلتر زمرگ
سر سبزتر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپشتر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبلتر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم
احمد شاملو/ م .الف.بامداد
[«حقیقت.!.» هرگز نباید قربانی شود.!.]