پشت كاجستان برف یک دسته کلاغ.../ سهراب سپهری
مرجع و مدخل شعر فارسی (Persian Poetry)
پُشتِ كاجستانْ بَرف
بَرف، يك دسته كلاغ
جاده يعنی غربت
باد، آواز، مسافر و كمی ميل به خواب
شاخِ پيچك و رسيدن و حياط
من وَ دلِ تنگ وَ اين شيشهی خيس
مینويسم و فضا
مینويسم و دو ديوار و چندين گنجشك
يك نفر دلتنگ است
يك نفر میبافد
يك نفر میشمرد
يك نفر میخواند
زندگی يعنی: يك سار پريد
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشیها كم نيست: مثلا اين خورشيد،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته
يك نفر ديشب مُرد
و هنوز... نان گندم خوب است
و هنوز... آب میريزد پايين، اسبها مینوشند
قطرهها در جريان،
بَرف بر دوشِ سُكوت
و زمان روی ستون فقرات گُل ياس
سهراب سپهری
[«حقیقت.!.» هرگز نباید قربانی شود.!.]