هر باغبان که گل به سوی برزن آورد/ دکتر لطفعلی صورتگر
مرجع و مدخل شعر فارسی (Persian Poetry)
هر باغبان که گل بهسوی بَرزَن آورد
شیراز را دوباره به یاد من آورد
آنجا که گر به شاخ گلی آرزوت هست
گلچین به پیشگاه تو یک خرمن آورد
نازم هوای فارس که از اعتدال آن
بادام بُن، شکوفه مَهِ بهمن آورد
آتش به کار نایدمان روزگارِ دی
با آتشی که ساقی سیمینتن آورد
نوروز ماه فاخته و عندلیب را
در بوستان نواگر و بَربَط زن آورد
ابر هزار پاره بگیرد ستیغ کوه
چون لشکری که رو بهسوی دشمن آورد
من در کنار باغ کنم ساعتی درنگ
تا دلنوازِ من خبر از گلشن آورد
آید دواندوان و نهد بر کنار من
آن نرگس و بنفشه که در دامن آورد
ساقی که میر مجلس انس است پیش ما
چون روز تیره گشت مِی روشن آورد
باد سحر که پیک نشاط است زآن دیار
بس نغمههای خوش که به گوش من آورد
مردی گریزپایم و دور از دیار خویش
زآن اندُهَم زمانه به پاداشَن آورد
از شهر من هر آن که رساند خبر مرا
زی گیو گوییا خبر از بیژن آورد
دکتر لطفعلی صورتگر
[«حقیقت.!.» هرگز نباید قربانی شود.!.]