اول سلام و بعد سلام و سپس سلام/ علیرضا قزوه

مرجع و مدخل شعر فارسی (Persian Poetry)

اول سلام و بعد سلام و سپس سلام

با هر نَفَس ارادت و با هر نفس سلام

باید سلام کرد و جواب سلام شد

بر هرکسی که هست از این هیچ‌کس سلام

فرقی نمی‌کند که کجایی است لهجه‌ات

اترک سلام، کرخه سلام و ارس سلام

ظهر بلوچ، نیمه‌شب کُرد و تُرکمن

صبح خلیج فارس، غروب طبس سلام

بازارگان درد! اگر می‌روی به هند

از ما به طوطیان رها از قفس سلام

«دیشب به کوی میکده راهم عَسَس ببست»

گفتم به جام و باده و مست و عَسَس سلام

معنای عشق غیر سلام و علیک نیست

وقتی سلام رکن نماز است، پس سلام

قبل از سلام جام تشهد گرفته‌ایم

ما کُشتگان مَسلخ عشقیم، والسلام

علیرضا قزوه

ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی است/ علیرضا قزوه

شعر طنز

مُلا سوار خَر شد گفتند این سیاسی است

بایرام قلی پدر شد گفتند این سیاسی است


در داستان گل‌عنبر نُه بار بچّه زایید

نُه تا همه پسر شد گفتند این سیاسی است


دل می‌خورند و قلوه خوبان شهر با هم

تا شام ما جگر شد گفتند این سیاسی است...

علیرضا قزوه

ادامه نوشته...

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست/ علیرضا قزوه

این همه آتش خدایا شُعله‌اش از گور کیست

شَهوت این بی‌نمازان، نَشئه‌ی انگور کیست

پرده‌دانان طریقت در صبوری سوختند

این صدای ناموافق زخمه‌ی تنبور کیست

شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود

عطسه‌ای فرمود و گفت این جمله‌ی مشهور کیست...

علیرضا قزوه

ادامه نوشته...

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم/ علیرضا قزوه

مرجع و مدخل شعر فارسی (Persian Poetry)

دِلم را چون اناری کاش یک شب دانه می‌کردم

به دریا می‌زدم در باد و آتش خانه می‌کردم

چه میشد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می‌کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر میشد همه محراب را میخانه می‌کردم

اگر میشد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر میشد شبی افسانه می‌کردم

چه مستی‌ها که هر شب در سر شوریده می‌افتاد

چه بازی‌ها که هر شب با دل دیوانه می‌کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوب‌تر میشد

اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی‌کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می‌کردم

علیرضا قزوه

http://persianpoetry.blogfa.com/category/121/46

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد/ علیرضا قزوه

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد

به روز مرگ، شعرت، سوره‌ی یاسین نخواهد شد

فریبت می‌دهند این فصل‌ها، تقویم‌ها، گل‌ها

از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد

مگر در جست‌وجوی ربّنای تازه‌ای باشیم

وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد...

علیرضا قزوه

ادامه نوشته...